1401\08\23 09:15:06


اولین گفتگو با قاتل صحابه 3 ساله

قاتل صحابه، ادعا کرد مادر بچه ها همدستش بوده است، مادر صحابه در مواجهه حضوری با قتل فرزندش بیقراری می کرد.

زن جوان به نام افسانه که 11 آبان امسال در پوشش  نیکوکار  با همدستی 2 دخترش و یک پسر نوجوان، اقدام به  ربودن  2 کودک افغان کرد؛ در توضیح جزئیات این جنایت یک سناریو مطرح کرد.

این در حالی است که با مرگ هولناک دختر 3 ساله به نام  صحابه  ، این پرونده رنگ خون به خود گرفته است.متهمان بعد از ربودن خواهر و برادر خردسال از خانواده شان تقاضای یک میلیارد تومان پول کرده بودند اما 3 روز بعد از  آدم ربایی جسد  بی جان دختربچه و پیکر نیمه جان برادرش با حال وخیم در بوستان ولایت کشف شد.

علت این جنایت خوراندن مقدار زیادی داروی خواب آور به بچه ها بود که سبب  قتل  صحابه 3 ساله شد.

در ادامه گفتگو با متهم به قتل را بخوانید.

کودک ربایی عرفان و صحابه افغانستانی

اولین گفتگو با قاتل صحابه 3 ساله

افسانه چند سال داری؟

33 سال.

اعتیاد داری؟

نه اما گاهی اوقات همسر معتادم به من کدئین می داد تا وادارم کند کار کنم و خرج اعتیاد او را تامین کنم.

هنوز با او زندگی می کنی؟

طلاق نگرفته ام اما چند سالی است که من را با 4 فرزندم رها کرده و رفته.

چه شد نقشه ربودن صحابه و عرفان را کشیدی؟

من نقشه را نکشیدم، مادر بچه ها این نقشه را کشید!

مادر بچه ها را چطور می شناختی؟

یک خانمی در محله مان به نام مریم او را به من معرفی کرد.بعد با هم سلام و علیک پیدا کردیم.یک روز به من گفت که یک فرد از طالبان او را اذیت می کند.می گفت از وقتی افغانستان بودیم تا به حال من را اذیت می کند و حالا هم پول خواسته است.از من خواست بچه ها را بدزدم تا بتواند از شوهرش پول بگیرد و به آن مرد بدهد تا شر مرد کم شود.

چرا به بچه ها تا سر حد مرگ دارو دادی؟

مادرشان گفته بود! می گفت بچه ها به داروی خواب آور عادت دارند و برای اینکه به کارهایم برسم همیشه به آنها دارو می دهم.بعد 3 قرص به من داد که به آنها بدهم.

وقتی بچه ها را به خانه بردی بیقراری نمی کردند؟

اول نه اما بعد از یک روز پسر 5 ساله داد و فریاد می کرد و می گفت به خواهرم دست نزنید.من برایشان گربه و خرگوش و عروسک آورده بودم تا سرگرم باشند.غذا و خوراکی هم به آنها می دادم اما نمی دانم چرا باز هم بهانه جویی می کرد.

چرا روی بدن بچه ها آثار ضرب و جرح بود؟

عرفان خواهرش را کتک می زد یا اینکه جای چنگ گربه است

چرا بچه ها را به بوستان ولایت بردی و آنجا رها کردی؟

چون دختر بی حال شده بود.

وقتی دیدی حال صحابه بد است چرا به مادرش زنگ نزدی؟مگر نمی گویی مادرش در جریان نقشه تو بود؟

به من گفته بود به او زنگ نزنم.اما خودش پیغام فرستاد و گفت که بچه ها را به بوستان ولایت ببر.

یک پسر نوجوان هم در این نقشه با شما همراه بود.او پسر برادرت است؟

رابطه خونی ندارم اما سالهاست با آنها رابطه خانوادگی دارم و به پدرش می گویم داداش.برای همین او هم به من می گوید عمه.این پسر و دخترانم نمی خواستند در این ماجرا دست داشته باشند و به خاطر اصرار من، کمکم کردند.

مواجهه حضوری مادر صحابه با قاتل فرزندش

مادر داغدار با دیدن قاتل فرزندش به شدت برافروخته می شود و به سمت او هجوم می برد.او در میان اشک و فریاد به متهم می گوید که چطور توانستی فرزندانم را ببری.

وقتی متهم بار دیگر اظهاراتش را مقابل اولیای دم مطرح می کند، پدر صحابه پوزخند می زند و می گوید اظهارات کذب تو واقعا خنده دارد.

مادر صحابه در توضیح سابقه آشنایی خود با این مرد می گوید:«مدتی قبل زنی که من گمان می کردم خانم برادر افسانه است به بهانه اینکه پسرش هم سن و سال عرفان است به خانه ما رفت و آمد کرد تا بچه ها با هم بازی کنند.تا اینکه یک بار افسانه هم همراه او به خانه ما آمد و یک چای خورد و رفتند.2 روز بعد بود که بچه هایم ربوده شدند و آن روز من نمی دانستم این زن چه نقشه ای در سر دارد.»

ادعای متهم حقیقت ندارد

سرهنگ علی ولیپور گودرزی در مورد ادعای متهم مبنی بر دست داشتن مادر صحابه در آدم ربایی  گفت:«در تحقیقات صورت گرفته، دلیلی بر صحت ادعای متهم پیدا نشده است.»

با دستگیری هر 4 متهم پرونده، رسیدگی به این پرونده در دستور ماموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار دارد.

دختران افسانه و پسر 17 ساله همدست آنها، با توجه به اینکه زیر 18 سال سن دارند به کانون اصلاح و تربیت منتقل شدند.


بازنشر از : منبع: رکنا